Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥♥عاشق واقعی♥♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ اول خدا...
| ||
«اول خدا» WELCOME به وبلاگ افشین و... باد دفتر خاطرات را ورق میزند! دیگه واقعا خسته شدم! کنکور، جدایی، درس، سربازی، بدبختی، تنهایی چنان ضربه ای به من زد که از خستگی دیگه نمیتونم تکون بخورم...
من رفتم سربازی خیلی خسته ام اما هنوز عشقت روبرومه بی عشق تو کار من تمومه هنوزم منتظرتم به خدا............................................ خداحافظ حال كه اين سخنان را به كتابت در ميارم از همه گريزان شده ام و به گوشه اي از اين دنياي بي مروت گريخته ام از شهر ديار پدر و مادري كه زره اي عشق خرج فرزندشان نكردن كيلومترها دور شده ام و در شهري غريب به كنار دستي آمده ام كه زندگي در كنار آن غريب به سر كنم و زندگي در كنار او را به هزاران آشنا و هزاران معشوقه نما ترجيح دهم... او را دوست ميدارم و در كنار او و با او بودن را به اين زندگي و خانواده بي عشقي كه هر لحظه من را خورد ميكند و عشق من را محو خشونت ميكنند ترجيح ميدهم ترجيح داده ام ترجيح خواهم داد... حال در حالي كه در كنار آن دوست به نام مهدي نشسته ام و در خانه استيجاري او عمر را به سر ميكنم بسيار خوشحال هستم... نميدانم تيري كه به حدف زده ام خطاست يا صحيح؛ اما سعي بر شناخت شماره ي غريبه ي آشنايي دارم كه من را ديگر نميشناسد... بسيار شكسته؛ از خانه پدري گريزان و عازم اصفهان شده ام و سرشار از اندوه و آه در حالي كه از زندگي خود دور شده ام در حال سپري كردن عمر نافرجام هستم... .... تنهاي تنها.... و همراه با غريبه اي به نام مهدي...
میخوام از یه مشکل بگم اینکهتوی وبلاگم هرکس که نظر گذاشته ثبت نشده!!
یعنی قسمت نظر دهی وبلاگ خراب بوده!!!
و بخاطر تم وبلاگ بوده!! از عزیزان خواهش میکنم هرکس که نظری داده دوباره بفرسته ایلبه هنوز هم وبلاگ مشکل داره و اگه شما داخل ادامه مطلب نظر بدین به دستم نمیرسه !! باید حتما بزنید روی نظر بدهید هر پست توی صفحه اصلی وبلاگ و بعد نظر بدین که به دستم برسه چون اگه این کارو نکنین و از داخل ادامه مطلب نظر بدین نمیرسه!!! ممنون! این یعنی یک ساله به وبلاگ من هرچی نظر اومده ندیدم 3سال گذشت مخاطب: خدا و (هدیه هاش)
سلام سال نو مبارک
تازه اینکه چیزی نیست!
تووللللدم مبارک
به قول بعضی از معشوقه ها هیچکس نیست که حتی فقط بگه تولدت مبارک! همین!
...
برای ادامه مطالب به ادامه مطلب رجوع کن..
ادامه مطلب سلام کسی که وبلاگمرو فقط برای اون مینویسم و اسمت توی آدرس وبلاگم هنوز پیش من هست... باقی در ادامه مطلبوو پسوررد نام کودک خیالی من و تو ادامه مطلب باز منم و حسرت اینکه دوباره تنهاممم/ آه حالا دیگر کسی مرا در راه، چشم انتظار نیست. این ایام با تنهایی ای نابهموار کلنجار میروم. اگر به رسم ساعت بگویم. تنها سه ساعت دو همنشین دارم. مرا غرق کن. با دیوار حمال بیغوله ام همنشین شدم. عمریست بی دل زندگی را هر روز بدرود میکنم. و این باق پر از تردید قالی، حضور تنهایی را آنچنان به نهایت رسانده که دیگر طاقت از چشمانمان گرفته و به بی قراریهایمان جامه ای نقره ای پوشانده. امروز و امشب یک شمع مرا تا رویای آب های آزاد کشانید. تا تبسم گریه . و من رفتم تا باغچه ای که یاد گل بابونه و اطلسی را هر روز زنده میکند؛ و نماندم... چه کسی را فریاد بزنم؟ دادها و شاید هم بیداد هایم را با نام کدام شاهد به گوش آسمان برسانم؟ من از این پایین. ستاره ی گم شده ام را در آسمان نمییابم. فردا به حال روز من چه خواهد آمد؟ سرنوشت نمناک خود را از زبان چه ستاره ای بشنوم؟! ستاره سهیل را که دیریست مردمان یافته اند! آخر من چگونه به داد خواستِ حسرت های صبورم نا اهلی کنم؟ با چه رویی به دادگاه چشمان پرواز سفر کنم؟ ای همان من. برو تا هیچ... من دیگر نشانی ماه را که در آسمان چهارم پایین تر از پس کوچه ابر سیاه و بی باران هست نمیدانم. سرگردان هستم. تنهایی مرا دزدیده است و کسی مرا به خاطر نخواهد آورد. شرمنده برگ ها و برگه ها شده ام. سکوت فریاد گونه ام اینجا غوقا میکند نیستی که ببینی زیر آوار سکوت چگونه بند بند وجودم ازهم گسست اما این سکوت نشکست اشک در چشمانم نشست اشک بارید... خالی شدم قطره قطره خالی از سکوت خالی از فریاد و دیگر چشم من خیره نشد بر لبهای بسته ات سکوت کن آن هنگام که دلت پر از هیاهوست سکوت خوب است تو احوال پریشان مرا هرگز نمیبینی نشد یک بار از من بپرسی چرا این گونه غمگینی بالهایم را باز میکنم به هوای رفتن تو شاید در پشت این کهنه لبخند راهی باشد شاید در این راه هموار پر از سکوت، همراهی باشد قلبم را هدیه میکنم به بیدار خفتن شاید که عاقل شدنش به قیمت چاهی باشد و تو خدای من ... بین من و قلبم فاصله انداز نخواهم که حرف قلبم باز سر به گمراهی باشد ... امروز پر از فریاد میگویم:
برگـــرد سلام من امروز اومدم از خاطره های شیرین مسافرت چند روز پیشم به شهر زیبا و تاریخی اصفهان بنویسم که بوی زیادی از تاریخ ایران و ایران زمین میدهد اما من به جایی از این شهر رفتم که زیاد به تاریخ ایران ربطی نداشت!! خلاصه بار سفر رو بستیم و از اراک عازم اصفهان شدیم و چون بعد از اذان ظهر حرکت کردیم من تونستم روزه بگیرم و خیلی خوب شد که تونستم بگیرم
ادامه مطلب عاشق تر از قبلم، بمون تو پیشم... دور از چشات هرگز آروم نمیشم.. آخه دور از دستات تو زندونم...
تا بحال شده مث من باشید؟؟؟؟ بالا خره هر آدمی تا حدی میتونه ظرفیت داشته باشه و تحمل کنه و دیگه از اون به بعد واقعا نمیتونه؛ نمیتونه. ادامه ... ادامه مطلب متن از خودم(دل خودم) همونطور که گفتم من تقریبا هر روز به اینجا میام ولی چون احساسم پیشم نیست پس آپ نمیکنم اومدم از شادیو عیدو 13 به در بگم اما نگو دلی داغ دارم و جایی برای شادی جز غم نیست. من سعی کردم تا با نبودنت سر کنم و جای خالیت را پر کنم اما هیچکس برای من تو نشد؛ سعی کردم فراموشت کنم اما این کار من نبود.. دلتنگم! چرا؟ چون تو نیستی؟ نه! چون من بدون تو من نیستم. من بهتون میگم افشین و مریم: (وجود افشین) اشتباه مکرر تو اینست که دلت را همه جا باز میکنی اما وقتی میبینی قلب و ذهن چه افراد بی قلبی را صدا زده ای دوباره برمیگردی تا از آن ها فرسنگ ها فاصله بگیری و با من سر کنی... اما احساس تو با تو در هر لحظه میجنگد و میگوید از آن بی قلب ها برای ادامه ی راه ومقابله با درد کمک بخواه ، فرار از تنهایی را بخواه؛ و تو میروی... درآرامش این طوفان چشم به راهم که شاید گردی از کوی پای تو به سویم مژدگانی بیاورد و آن را نگه داری کنم و هر روز آن گرد را ببویم و بگویم عزیزم پایت چه بوی گند جورابی میدهد..:)
نمیترسی ببینی برای دیدن تو؛ یه روز از درد دلتنگی بمیرم تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه؛ تو دستای تو آرامش بگیرم بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب؛ کیو دارم بجز تنهایی امشب میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم؛ نمیتونم ببینم از تو دورم سلام مرمر عزیزم ولنتاینت مبارک یادته یه روز یک عالمه اشک ریختی و بی تابی کردی تا بهت قول بدم 5تا قول یادت هست؟؟ یادت هست که بهت قول ندادم دلت شکست؛ یادته یه عالمه اسرار کردیو بعد من، با هزار تردید بهت قول دادم؛ خودم میگم که بهت سخت قول دادم اما؛ قول محکم و سخت که همیشه سر حرفم هستم؛ {{مرده و حرفش}} ؛یادته اول تو چه آسون بهم قول دادی؟! یادته چه آسون بهم گفتی: تا آخر دنیا با منی؛ یادته چقدر دل نگرانم بودی که یه وقت از دستم بدی بخاطر همین ازم اسرار کردی که بهت قول بدم که تا آخر دنیا باهاتم و با هیچکس بغیر از تو نباشم بهت خیانت نکنم و بخاطر تو جلوی همه ی دنیا باستم یادته تو اول همه اینارو بهم گفتی؟؟ سلام به روی ماه هر عاشق واقعی که تو دنیاست و تمام زندگیشو حاضره بده اما سر قول و قرارایی که معشوقش به سختی ازش اسرار کرده میمونه و هرگز زیر قول و قرار و قسماش نمیزنه و نخواهد زد قربون اون عاشقایی که سخت قول میدن ولی وقتی قول میدن سختم روش میمونن سلام آی عاشقا قرررررررررررررررربونتون برم که تو سخت ترین شرایط پاک بودن قرار میگیرید و بخاطر اون کسی که یه دنیا دوستش دارید پاک میمونید فقط برای اون دلیل اینکه نمیام اینجا این نیست که عشقمو فراموش کردم و بی خیالم نه؛ دلیل اینه که گرفتارم به خدا؛ درس و کار و تموم شدن ای دی باعث شد چند وقت نیام قبل از اینکه من دچار بشم فک میکردم عشق مال آدمایی که کلا با من و ما فرق دارم اما حالا که دچار شدم میبینم اون آدما فقط احساس درونشونو بیدار کردن پس فرقی با منو ما ندارن اما؛ حالا دیگه فهمیدم اون آدما همین من و ما هستن همون کسایی هستن که خدا گفته به خودش : احسنت
راستش افی میگه: ای خدا دعا میکنم که مری خانوم برگرده دعامو مستجاب کن: الهی آمین اون طرف میزم، جات خالیه عزیزم ![]() لالایی چشمای خیسم
لالایِـی دستـای تـنهـا
پس کجاست اونکه دوستت داشت
چـــرا تــو مـــونـــدیـــو غـمـهــا
لالایی ماه شب مـن
لالایی تنها گل یاس
ایـن لبای خشـک و پرپر
خیلی وقته بی تو تنهاس
لالایی چیک چیک بارون
لالایـی دلـه پـر از خـون
پــس کـجـایی نـازنـینـــم
دارم میشم بی تو داغون
لالایی موجای دریا
لالایــی ماهی مرده
این عاشق یکه و تنها
تـو رو از یـادش نبرده
لالایــی نیـلوفر نـاب
لالایی همزاد مهتاب
از همون شب که تو رفتی
پا نذاشته به چشام خواب
لالایی سنـگ صبـور لـحظه هـا
لالایی هق هق و گریه بی صدا
دل من دشت پر از لاله و خون
داد و فـریاد میـزنــه گــلم بـیا
لالایی آهــوی دربنــد و اسـیر
لالایی چشمای ناز و بی نظیر
پـس چـرا یـارم نیومد از سـفر
میدونم برمیگرده گر چه دیر
لالایـی یــاس دلتنـگم نخـواب
لالایی بازم بمون در تب و تاب
ایــن شـبا رو تـا ســحر بیـدار بمــون
واسه خوبیاش رو عشق من بتاب
![]() دوستت دارم
تکیه کلام تو بود ,
من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!
ای بهترین بهانه برای دلتنگی هایم آیا روز تولد دوستی هایمان را به یاد داری؟
همان روزی که همچون پیچکی به دیوار های کاهگلی قلبم پیچیدی….
من تمام لحظه های با تو بودن را به یاد سپرده ام….
جدایـــــــی این است
جدایــــــی همین است
اینکه با تو باشم و با من باشی و باهم نباشیم جدایـــــی همین است……
اینکه یک خانه ما را در بر گیرد
اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد جدایــــــی همین است
اینکه قلبم اتاقی باشد
خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف
و تو آن را به چشم نبینی جدایــــــی همین است
اینکه در درون جسمت تورا جستجو کنم
و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم
و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم جدایــــــی همین است
جدایـــــی همین است که من هیچ احساسی از تو دیگر در خودم پیدا نکنم
و دیگر نتوانم حتی لحظه ای نگاهت را
صدایت را تحمل کنم
جدایـــــــــــی همین است…… همین !!!
![]() میروی تا با نبودن عشق را پر پر کنی
میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی
من با این موسیقی یک دنیا خاطره دارم عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرامو آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تورا خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمیماندم روزی که میگفتی من با تو میمانم روزی که دانستی من بی تو میمیرم روزی که با عشقت بستی به زنجیرم بازنده من بودم این بوده تقدیرم خوش باوری بودم پیش نگاه تو هردم ز چشمانت خواندم کلامی رو عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرامو آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تورا خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمیماندم من با نفسهایم نام تورا خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمیماندم عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود روزی به من گفتی دیگر نمیمانم گفتم که میمیرم گفتی که میدانم باور نمیکردم هرگز جدایی را آن آمدن با عشق، این بیوفایی را
امشب همه چیز روبه راه است
همه چیز آرام…آرام…باورت میشود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم ” با یاد تو “
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم …بی صدا کنم
تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام … نفس بکشم بدون تو … و به یاد تو
یاد گرفته ام که بی تو بخندم
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم… و بدون شانه هایت …
یاد گرفته ام… که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم
و مهم تر از همه
یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم
اما هنوز یک چیز هست …
که یاد نگرفته ام…
که چگونه ……!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم
و نمی خواهم که هیچوقت یاد بگیرم…
تو نگرانم نشو !!
“فراموش کردنت” را هیچوقت یاد نخواهم گرفت …
|
|